مبانی حقوق بشر
عصر مسیحیت و حقوق بشر
تیر ۶, ۱۳۹۵
حقوق بیمه
نقش بیمه در جامعه
تیر ۶, ۱۳۹۵
نمایش همه

قرون وسطی و حقوق بشر

مبانی حقوق بشر

مبانی حقوق بشر

امپراتوری رم با هجوم اقوام وحشی در سال ۴۷۶ م. فروپاشید و جای خود را به حکومت های مستقل در منطقه اروپا داد. دوره مشهور به “قرون وسطی” از این زمان آغاز شد و تا قرن پانزدهم ادامه یافت.

خصوصیات فکری این دوران را می‏توان چنین بیان کرد:

الف) حقوق طبیعی

اندیشه حقوق طبیعی به شکل میراثی از قانون رم و فلسفه رواقیان و تحت نفوذ اندیشه مسیحیت تکمیل و به این دوران منتقل شد، که مفهوم آن چنین است:

نوعی نظام ازلی درباره ی اینکه چه چیزی حق و مناسب است وجود دارد که ریشه و مبداء آن در هیچ اراده ای حتی اراده خدا قرار نگرفته است. این نظام عبارت است از قانون طبیعت؛ چیزی جز مطابقت اراده بشر با این قانون نیست. اراده خدا همیشه درست و عادلانه است همواره با این قانون منطبق است. ارتکاب بی‏عدالتی از انسان ساخته است، ولی به دلیل نیروی عقل، استعداد پی بردن به تقصیر خود را داراست.

در قبال این قانون دو نوع قانون موضوعه وجود دارد که یکی ریشه درخواست الهی دارد و از آن به “قانون مشیت یزدانی” تعبیر می شود، و دیگری ریشه درخواست حکمرانان و عرف و عادت جامعه دارد و در صورتی که با قانون طبیعت مخالف نباشد و یا در محدوده ای باشد که قانون طبیعی نسبت به آن سکوت کرده، اطاعت آن لازم است.

ب) تفکیک میان حوزه های سیاسی و روحانی

اصل تفکیک بین حوزه سیاست و حوزه روحانیت در قرون وسطی پذیرفته شده بود، ولی به دلیل گسترش وسیع مسیحیت در سراسر اروپای شمالی و متمرکز نبودن قدرت های سیاسی و تمرکز کلیسای کاتولیک، اقتدار کلیسا برتر از پادشاه به شمار می‏رفت، به نحوی که پاپ قادر به عزل پادشاه بود. در عین حال از سوی متولیان امور مذهبی و پاپ‎ها همواره بر جدایی این دو حوزه تاکید می شد. در حقیقت حاکمیت کلیسا به این معنی بود که پاپ به عنوان قائد اعظم کلیسا، صاحب این حق مسلم بود که با داشتن ادله کافی، هرکدام از مسیحیان حتی امپراتوران و شاهان مسیحی را که مفسد و طاغی تشخیص می‏داد از حلقه مسیحیت طرد و رسماً آنان را تکفیر کند.

ج)حاکمیت قانون و فئودالیسم

در این دوران، به دلیل قدرت یافتن قوم “تیوتون”، عقاید سیاسی آنان نیز تا حدی نفوذ یافت؛ از جمله عقیده حاکمیت قانون و لزوم تبعیت پادشاه از قانون. به عبارت دیگر، پادشاه قدرت خود را از ملت کسب می‏کرد و مامور اجرای قوانین وتضمین عدالت بود.

از سوی دیگر قانون حاکم برجامعه چیزی جز عرف وآداب جاری بین مردم نبود. وظیفه پادشاه نیز اعلام این عرف و آداب بود همبن امر نقش مردم را ناچیز و درحقیقت بی اثر می ساخت، به خصوص که تنش و برخورد میان تمدن ها ی مختلف در این دوران، موجب برقراری نظام فئودالیسم گردیده بود. در این دوران نظام ارباب رعیتی حاکم بود و در پرتو اصل حاکمیت قانون، پادشاه نیز ضامن حفظ این آداب و عرف ها بود. در چنین نظامی‏ حقوق بشر مفهومی جز حقوق اشراف زمیندار نداشت و هیچ تضمینی برای حقوق دیگر افراد جامعه متصور نبود.

در تحلیلی کلی می توان گفت قرون وسطی، در عمل حرکت چشمگیری در زمینه حقوق بشر نداشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

پرسش و پاسخ حقوقی - گروه میزان

خدمات گروه طلوع (tmrg)

انجام تمامی امور حقوقی شرکت ها و کسب و کارها

خدمات گروه کلید (ksykg)

اپلیکیشن میزانپ - جستجوی مکانی دفاتر حقوقی

کتاب همانند یک پرنس و پرنسس باشیم!